-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
دامـن پُـر از ستـاره بـه خـون جگر کنم مرگم به ازشبی است که بیتو سحر کنم ای جـوشن هـمـیـشــۀ حیــدر! چـرا نشد من پشت در برای تو خود را سپر کنم؟ نـزدیک بـود لحظـۀ «یا فضه» گـفـتنت مـن زودتـر بـه عالـمِ عـقـبـی سـفـر کنم شــد با وصیتِ پـدرت بـسـتـه دست من حـامـی مــن نشـد ز تو دفع خـطـر کـنم چـون کاغـذ فـدک جگـرم پـاره میشود هـرگـه ز کوچـههـای مـدیـنـه گـذر کنم آتش بـرآیـد از دل تـنگـش بـه جـای آب گـر چــاه را ز درد نهـانت خـبــر کنــم ای کـاش مـرگ پـرده کشـد بر نگاه من تا کی نگـه به کوچه و دیوار و در کنم؟ تنها به این خوشم که کند روزچون غروب آیـم کنـار قـبـر تــو شــب را سحـر کنم یـارب تـو اشک چشـم علی را زیاد کن تــا گریـه بهــر فـاطمــهام بـیـشتــر کنـم «میثم» بـه یـاد فاطمـه از سوز دل بگو کــز آه خــویش نخــل تـو را بارور کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
تا قلب مـن نگـشتـه از غصّه پاره مادر خیز و نوازشــم کـن با یک اشاره مادر تــو آفتــاب مغــرب، مــن ماهـپــارۀ تو بنگر چگونه ریــزد چشمم ستاره، مادر دردا کـه بعــد جـدّم، کُـشتـنـد مـادرم را آمد بــه روی داغــم، داغ دوبـاره مـادر پایت به روی قبله، دستت به روی صورت داری چرا به گوشت یک گوشواره مادر؟ قلبم درآتش افروخت، یکبار صورتم سوخت تــا بر رخ کبـودت، کـردم نظاره مـادر وقتـی پناه بردی در پشت در، بـه دیوار دیــوار بهــر ما شـد، دارالزیــاره مـادر با داغ توست هر دم، سـوز هـزار سالم هر لحظه در عزایت، دارم هزاره مادر مقتـول اگـر نمیشد، محـسن در آستـانه ما داشتیم هم اکنون یک شیرخواره مادر با چشم خویش دیدم میزد تو را مغیره گویی نـفس بـه قـلبم میشد شراره مادر باشد که میثمت را چشمی کنی کـرامت تــا در مصیبـت تـو، گریـد هماره مادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
خـورشیـدوار سـر کشد از دل شـرارهام ای آسـمـان بـســوز بـه مـاه و سـتـارهام من چـاره سـاز خـلـقـم و با داغ فــاطمه افتــادهام ز پــا و ز کـف رفـتـه چـارهام آن تازیـانـههـا کـه به نـامـوس من زدند خـورده درسـت بــر جگــر پاره پـارهام گویــی هـزار مرتـبـه جانم به لب رسید افـتـاد چـون بـه بـازوی زهـرا نـظارهام ای چـاه غصههای عـلی زخـم سیـنهات ای تـا ابـد شـریـک غـم بــیشــمــارهام یک بار کُشـت نالهات از پشت در مـرا غـسـل شـبـانـهات شـده مـرگ دوبـارهام با آنکــه خـود غریبتر از خـلق عـالمم قــبــر غــریـب تــو شـده دارالـزیـارهام بیتو چو شـمـع سوخته هی آب میشوم جــای نـفـس ز سـیـنـه بـرآیـد شـرارهام وقـتـی کـه یــاد روی کـبـود تو میکـنـم افتـد بــدن بـه لرزه، چو آن گـوشوارهام میثم پس از شـهـادت زهراست، یار من آه هــمـیـشــۀ مــن و اشــک هــمــارهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها با دخترش
زیـنب! مبـاد شکـوه ز بـیمـادری کـنی آمــاده بـاش تـا کــه پـدر پـروری کـنـی با مرگ من چو روز علی تیره میشود بایـد بر او بسـوزی و روشنگـری کـنی آنسـان که مـادرت به نـبـی مـادری کـند بـایـد تــو از بـرای عـلـی مـادری کـنی من دیدهام زبان عـلـی در دهـان تـوست بایـد تـو بـا زبـان عـلـی، حـیـدری کـنی من کـوثـر پـیـمـبـر و تـو کـوثـر عـلـی! آری تو را سزد کـه بر او کوثـری کنی مگذار تا حسین رَوَد تشنه لب به خواب بیـدار بـاش تـا کـه بر او سـاغـری کنی از قـتـلـگـه گـرفـته الـی مـجـلـس یـزیـد بایــد تــو بـر حـسیـن، پـیــامآوری کـنی من پای کرسی سخـنـت میکنم جـلـوس وقتی به شهر شـام، سخـنگـستـری کنی فریـاد زن، خــروش برآور، سخن بگو! آنسـان کـه از رسـول خـدا دلـبـری کنی «میثم» بگـیـر درس ولایت ز فـاطـمـه خواهـی اگــر بـرای عـلی شاعری کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
اگـر دشـمـن کـنـد نـقــش زمـیــنـم رسـد ظلم از یـسـار و از یـمـیـنـم به قـرآن تـا نـفـس دارم به سـیـنـه طـرفــدار امــیــرالــمــؤمــنـیــنــم اگر چه کس نکرد از من حـمایت حمایت از عـلی دِینْ است و دیـنم شــود قـــربـان یـک مـوی امـامـم هــزاران بــار طــفــل نـازنـیــنــم نـگـاهـم را بگـیر ای ابـر سـیـلـی که مـظـلـومـی حـیــدر را نـبـیـنـم همه دشـمـن، نه یــاری نه معـینی فـقط دیــوار شـد یــار و مـعـیـنــم تـنــم مـجــروح شــد از تـازیـانــه بـزن قـنـفـذ بـزن قـنـفـذ من ایــنـم الـهــی بــشـکـنـد دسـتـت مـغـیـره بزن من دخـت خـتـم الـمـرسـلـیـنم طلب کردم ز داور مرگ خود را بــــود در راه مــــرغ آمّـــیـــنـــم تو بـایـد میـثم از زهــرا بـگـویـی که در طبع تو مـضـمـون آفـریـنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دردا که پـیـر گـشـتم، در مـوسم جـوانی این مـوسم جـوانـی، این قـامت کـمـانی! گردون به خون نشیـند، چشم کسی نبیند ابــر سـیـاه سیـلـی، بر حُـسـن آسـمـانـی وقتی که باغ میسوخت،بلبل به گریه میگفت آتش زدن نـدارد، بـاغـی که شد خـزانی ما داغـدیـده بـودیـم، امـت به جـای لالـه هــیـزم بـه خــانـۀ مـا، آورد ارمـغــانـی جای غلاف شمشیر، بر روی بازویم ماند بر من مدال دادند، در عین جـان فشانی بابا ببین پس از تو، با دخترت چه کردند خـوب از امـانـت تو، کـردند قـدر دانـی رسم وفا چنین بود؟ اجر رسالت این بود؟ تـنـهـا امـانـتـت را کـشـتـنـد در جـوانـی بـرخـیـز یـا پـیـمـبـر اعـلام کـن به امـت سیلی زدن به یک زن، این نیست قهرمانی شب تا سـحـر نخـفـتم، امروز اگر نگفتم در روز حشـر گویم با من چه کرد ثانی سـوز درون "میثم" هرگز مباد خـاموش زیرا که داغ زهرا داغی است جاودانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وقایع کوچه و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
حـلـقـه انـگـشتـر دین را نگین افتاده بود آیۀ تـطـهـیـر بر روی زمیـن افـتـاده بود از درِ بیت الولا می رفت آتش بر فـلک پشت آن در هستی هست آفرین افتاده بود روح ما بین دو پهلوی نبی شد نقش خاک یا که جـانـان امیرالـمـؤمنـیـن افتـاده بود بضعه ای از بضعۀ ختم رسالت شد جدا آیـه ای از قلب قــرآن مبـیـن افـتـاده بود چـادر نـامـوس ذات کـبـریـا خـاکـی شده یا ز پیکر شهـپـر روح الامین افتاده بود وای من در آستـان وحـی بر روی زمین تکیه گاه محـکـم حبـل المتـیـن افـتاده بود آتش و دودی که شد از خانه زهــرا بلند شعله اش بر جان ختم المرسلین افتاده بود چار کودک را که جان عالمی قـربانشان لرزه از این غم به جسم نازنین افتاده بود میثم آن روزی که ناموس خدا را میزدند درجهان غوغای روز واپسین افتاده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
جگرم خون و دلم سر به گریبان علی است صبح هم در نظرم شام غریبان علی است گرچـه بــا چـاه کنـد درد دل خــود ابراز چاه هـم بیخبر از غصۀ پنهان علی است سنــد غربـت مــولاست رخ نـیـلـیِ مــن سنـد غربـت من، سینۀ سوزان علی است بـارهـا دشـمـن اگـر آیـد و دستـم شـکـنـد دست بشکستۀ من باز به دامان علی است کافـران در حــرم وحــی نیــارید هجـوم به خدا قصد شما حمله به قرآن علی است اهل یثرب ز چه از گریۀ من خسته شدید؟ دو سه روز دگری فاطمه مهمان علی است درِ آتــش زده و نــالــۀ مـظـلـومــی مــن سنـد مـسـتـنـد سـوخـتـن جـان عـلی است رفـتـم امــا جگــرم بهـر عـلـی میسوزد به خدا خانۀ بیفـاطـمه زندان عـلی است دارم امـیـد کـه در حـشر پـریـشان نشـود حال آن سوخته جانی که پریشان علی است داده تـاریخ بـه هـر عصر، گـواهی میثـم کز ازل صبر و رضا پایۀ ایمان علی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
استقبال از ایام فاطمیه
سـلام فـاطـمـیـه، ســلام مــاه مــاتــم سلام اشک و گریه، سلام ناله و غـم سـلام ای سیـاهـی، سـلام ای کـتـیـبـه سلام بزم روضه، سلام نـوحـه و دم سلام سینه زن ها، سلام گریه کن ها سلام سوز سینه، سـلام اشک نـم نـم سلام مـادر ما، سؤال کَـیفَ حـالـک؟ سلام آتـش و در، سلام زخـم مـرهـم سـلام عـصـمت الله، سلام عـفّـت الله ســلام ای رشـیـده، سلام قـامت خــم سلام لطمه دیده، سؤال! محسنت کو؟ کجاست غنچۀ تو، کجاست یار و همدم سـلام بی نـشـانـه، سـلام درد شـانـه سلام خاک کـوچه، سلام مـسجد غــم سـلام ای مـدافـع، سـلام دست رافـع سلام دست مجروح، سلام روی مبهم سـلام دل شکـسته، سلام دست بـسته سلام شیـر خـیـبـر، سلام مرد عـالـم سلام شاه مردان، سلام چـشم گـریان سلام مـرد خانه، سـلام چـشـم محـرم سلام، روح قـرآن؛ بگو کوثرت کو؟ سلام غیرت الله، بگو که همسرت کو؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
با گریه مأنوسم نه یک ماه و دو ماهی شـد گــریــه ام بـاب فـیـوضـات الـهـی هر روز و شب کارم سلامِ برحسین است با این امـیـدی که کنی سـویـم نـگـاهـی من بار ها دیدم که با یک قطـرۀ اشک با آبــرو گــردیــد، عـبـدِ رو سـیــاهـی شرمنده ام یک عـمر قلبت را شکـستـم در زنــدگی ام نیـست روزِ بی گـنـاهی اصـلاً مـحـبـت های تو بـد عـادتـم کرد تـنـبـیـه کن این بـی ادب را گـاه گاهـی دردِ دلــم را جـز شـمـا بـا کـه بـگـویـم تنها تو هستی که بـرایم تـکـیـه گـاهـی پـایـانِ کــارم گـشـتـه و رویت نـدیــدم واکن ز قلبم رو به سوی خویش راهی آقـا قـســم بـر صـورت نــیـلــیِ مــادر آن چهـره ای که دارد از سیـلی گواهی آقــا قـسـم بـر خـانـه ای آتـش گـرفـتــه آنجا که پشت در به پـا شد قـتـلـگـاهـی ای انـتـقــامِ کـشـتـۀ مـسـمــار بـر گـرد جــانِ گـرفـتـارِ در و دیــوار بــرگــرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
بـیـدار نشد این دل غـفـلـت زده تا چند هشدار بر این دیدۀ حسرت زده تا چند از نفسِ خطاکـار و ز ابـلـیسِ جـفـاکار تبریک بر این قلب مصیبت زده تا چند من غایبم از محضر نورانی اَت ای یار غایب زتو این حاضرِغیبت زده تا چند گاهی تو کـنار من و من در پی دیـدار گم گشته در این وادیِ غربت زده تا چند ای وای از این چشم و از این قلب گرفتار گمراهیِ این دیـدۀ صورت زده تا چند ای کـاش که من هـیـئـتـیِ فـاطمه باشم هم صحـبـتـیِ مَـردمِ هیـئت زده تا چند ما را تو مگر کـرب و بـلایـی بنـمایی ای مـنـتـقـم کـوچــه و گــودال کجـایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت کاروان اهل بیت به مدینه
مدیـنه! کـاروانی سوی تو با شیـون آوردم ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم مدینه! در به رویم وا مکن چون یک جهان ماتم نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم مدینه، یک گلستان گُل اگر در کربلا بُردم ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم اگر موی سیاهم شد سپید از غم ولی شادم که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم اسیرم کرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم که پیروزی به کف در رزم با اهریمن آوردم مدیـنـه، این اسارت ها نشد سـدّ رهـم بنگـر چه ها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم مدیـنه، یـوسُـف آل عـلی را بُـردم و اکنون اگر او را نـیـاوردم، از او پـیـراهن آوردم مدینه، از بنی هاشم نگردد با خبر یک تن که من از کوفه پیغام سرِ دور از تن آوردم مدینه، گر به سویت زنده برگشتم مکن عیبم که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
تا فکر و ذکر من همه دیـدار دلبـر است من در میان جمع و دلم جای دیگر است من در میان جمع و دلم سمت سامراست آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است دیری است رفته است و دگر و برنگشته است دیری است آسمـان دلـم بی کـبـوتر است او پیش رو نشسته و من کـورم از گـنـاه او می زند صدایم و ما گوشمان کر است آواره ایــم در هــیــئـات و شـنـیــده ایــم در روضه احتمال حضورش قوی تر است شــایــد صــدای گـریــۀ آقـا بــلــنــد شــد چون روضه های مادر او گریه آور است در فـاطـمـیـه پـهـلـوی او تـیــر می کـشد او نیز زخمی غـم دیــوار و آن در است آقـا سـری بــزن به مـدیــنــه نـگــاه کـن کوچه ز جور خصم چو صحرای محشر است آقــا بـگــو چـگـونـه تـحــمــل بــیــاورم؟ یک زن که در مقابل یک فوج لشکر است انـگـار در گـلـوی شـمـا بغـض می شـود آن ریسمان که بسته به دستان حیدر است اینجا بــرادران همه در فـکـر خـنـجـرند شکر خــدا که یـوسف ما بی برادر است گـرچـه پُـر از گـنـاه ولـی در رکـابــتـان آخر شهید می شوم، این حرف آخر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
مـا ســائـلـیـم و نـوکـریـت آبــروی مـا یا ایـهـا الـعـزیـز نظـر کن به سوی ما تا کی بـرای نـافـلـه هـای سحـر گـهـی با خون دل شود دل شب ها وضوی ما گر مانده ایـم شکـر خـدا پای پرچـمـت بر تار موی تو گرهی خورده موی ما سـاقی اشک! بر دل ما هم سـری بزن بـوی مـیِ طـهـورِ تو دارد سـبـوی مـا هم چون نسیم در به درم می کنی چرا؟ پس کی رسد به خیمـۀ تو جستجوی ما آیا شـود که نـیـمـه شبـی بهـر درد دل بـد بـگـذرانی و شـوی هم گـفتگوی ما ای شـهـریـار عـشـق به نـام مـقـدسـت بــاشــد وصــال تـو هـمــۀ آرزوی مـا روضه گـرفـته ایم قـدم رنجـه ایی کنی شـایـد فـتـد مسیر عبـورت به کـوی ما از لحظه ایی که حرمت مادر شکسته شد بغضی نهفته مانده ز غـم در گلوی ما ای نـازنـیـن فـاطـمـه بـرگـرد از سـفر خـیـمـه نشین فـاطـمـه بـرگرد از سفـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
من در پـنـاه چـشـم هایت سـرفـرازم از این که آقـای منی بر خود بـنـازم بـاشـد تـمــاشـایـی مـنـاجــات دل من بـا نـم نـم گـریــه بـود راز و نـیــازم شـد خـاکـسـاریِّ حـریـمـت آبــرویـم خـاک کـف پـای تو شد مهـر نـمـازم محراب قـلـبـم طاق ابــروی تو باشد چشم انتظارت رو به صحرای حجازم خانه خـرابم کرد این طـوفـان نـفـسم بـایـد حـریــم تـازه ای در دل بسـازم خواهم ز حق بین دعای عهد هر صبح این جـان نـاقـابـل بـه راه تو بـبــازم با این که من محتاج الطاف تو هستم آقـا کـشـیـدی بـارها در عـشـق نـازم می ترسم آقا گر کنی خالی تو پـشتـم در جنگ با شیطان همه عشقم ببازم آشــوب دل آرام می گـیـرد سـحـرها تا در میان با تو نهم اسـرار و رازم از داغ آن سـیـلـیِّ نــاحـق مــدیــنــه آتش گرفته سینه در ســوز و گـدازم زهرا صدا می زد میـان دود و آتش اَینَ غیاث المنتظر؟ ای چـاره سازم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
برای آمـدنت گر چه چـشـم دنـیا هست به خـاك پا مگـذاری كه دیـدۀ ما هست اگر چـه بـاز گـذشت و نیـامدی امروز دوباره وعده به دل میدهیم، فردا هست شـنـیـده ایم كه هستـی و ما نمی بـیـنـیـم تو نوری و جلواتـت همیشه پیدا هست بـرای آن كه به زیـر قـدومت انـدازیـم هنوز هم سرِ نـاقـابـلی به تن ها هست مگو چو قـطره ای افتاده ایم از چشمت میـان وسعت قـلـب تو تا ابـد جا هست برای مرهم زخمش اگر چه فاطمه نیست ولی هنوز جـراحـات قـلب مولا هست خـدا كـنـد كه بـبـیـنـیـم آن دمـی را كه مدینه هست و تو هستی و قبر زهرا هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
آهـت اگـــر دامــان آدم را بـگــیــرد آتـش تــمـام اهـل عــالــم را بـگـیـرد آن روز غیر از دست هایت نیست دستی که بـاز هم از لطف دستـم را بگـیرد بین غم و شادی اگر که غم، غم توست قـلـبـم هـمـیـشه جانب غــم را بگـیرد جـز اشک بین چنته ام چـیـزی ندارم ای کاش چشمان تو این کم را بگیرد باید تـقـاصی را بگـیـری تا خـدا هـم این گـونه از قلب تو مـاتـم را بگیرد وقـتـی به یــاد مــادرت از دیــده آیـد این آب، حـکـم آب زمـزم را بگـیرد این چـشــم هایم آمـده در فــاطـمـیــه خــرجــی ایّــام مـحــرّم را بـگــیــرد زهرا، برای زخـم پـهـلـو زخـم بازو باید که از دست تو مـرهـم را بگیرد این روزها زینب دعا دارد خدا کاش از مــادرم این قــامت خــم را بگیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
کم می خـوریم غـصۀ دنیـای بی تو را با اینکه می کـشیم نفس های بی تو را امروز هم بـدون تو بر ما گذشت کاش فکـری کنیـم غـربت فـردای بی تـو را شرمنده ایم از اینکه نهادیم روز و شب بر بـستـر زمین سـر تـنهـای بی تو را زخمی که از فراق بر این سینه خورده است در خـود اثـر نـداد مـداوای بـی تـو را ما هرچه میکشیم از این بی تو بودن است با گـریه پُـر کنیم مگـر جای بی تو را جز در میان روضه و هیئت بگو کجا خـرجش کـنـیـم دیـدۀ دریـای بی تو را خـوانـدیـم از زبـان تو ای وای مـادرم آتش زدیـم روضـۀ زهـرای بی تـو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
پس مـزن یـار مسیـحا دل بـیـمـار مـرا آنـقـدر گـریـه کـنـم تا بـخـری بـار مرا قدر یک عمر فقط گـریه بدهکـارم من کـرمی کـن بـپـذیـر عـمـرِ بدهکار مرا پهن کردم سر راه تو بـساطی دل شب تا که رونـق دهد احـسان تو بازار مرا پرده پـوشی تو پـایـم به حــرم وا کرده بـه کـنــاری نـزدی پـردۀ اســرار مـرا گـردنی کـج؛ سر پـایین به پـنـاه آمده ام شود آیا سـر و سامـان بـدهی کار مرا؟ آمـدم تا که بگـویـم به خـودم بـد کـردم تا که اسبـاب شـفـاعت کنی اقـرار مرا آخــر کــار شــده شـوق شـهـادت دارم پس به تـاخـیر مـیـانـداز تو دیـدار مرا خـاک جبهـه چقـدر بوی وصالت دارد کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا نـاز دلـدار کـشـیدن تن بی سـر خـواهد بیـن جـبـهـه بـنـگـر شـاهد گـفـتـار مرا حال مهمان شده ای؛ وقت پذیرایی ماست بشنو این روضۀ بین در و دیـوار مرا مادرت پشت در افتاد و صدا زد پسرم با تن سوخته جان داد و صدا زد پسرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
یـگـانـه حامی خـون خـدا، بنفسی انت !سـلالـۀ سـرِ از تن جــدا، بـنـفسی انت! بیا که میگـذرد قــرنها هـنــوز دهـنـد تو را هماره شهـیدان نـدا، بنفسی انت! بیا که حضرت صدیقه چارده قرن است کند بـرای ظهـورت دعـا، بنفسی انت! بیا که از جـگـر چـاه، اشـک میجوشد ز بس گریست علی بی صدا، بنفسی انت! بـیـا که طشت بود مثـل بـاغ لاله هنوز ز پـارههای دل مـجـتـبـی، بنفسی انت! بیا که چشم به راه ظهور توست هـنوز سر بـریــدۀ خــون خــدا، بـنفسی انت! بیا که نالۀ «عجل علـی ظهورِ» حسین رسد به عرش، ز طشت طلا، بنفسی انت! بیا دعــای فــرج بـشنـو از لب زیـنـب به شهر کوفه و شـام بـلا، بنفسی انت! بیـا که دیـدۀ "میثم" به عـارضت نگرد کـنـار تـربت پـاک رضا، بـنـفسی انت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
اگر که درد می کشیم به یار بی توجّه ایم به نـسـخـۀ خــدایــیِ نـگــار بی توجّه ایم به عشق یار دست از گناه خود نمیکشیم به شیــوۀ درستِ انـتـظـار بی تـوجّـه ایـم کـنـار جـاده با دل شـکـسـتـه ایـستاده ایم ولی به حرف های آن سوار بی توجّه ایم اگر هـنـوز شــاخـۀ دلــم ثـمــر نمی دهد به برکت زمین و کشت و کار بی توجّه ایم اگر خـزان گرفته روزهای سرد انتـظار به مـعـنـی حـقـیـقـی بـهـار بی تـوجّـه ایم هـزار بار خـوانـدی و هزار بار گفتی و و مـا هـزارهـا هـزار بار بـی تـوجّـه ایم گره به کارمان اگر که خورده علت این بُود به دست های مـردم نــدار بی تـوجّـه ایـم زیاد روی تـوبـه های ما حـساب وا نکن که ما به قول و وعده و قرار بی توجّه ایم فقط به شوق کعبۀ رخ تو بوده است اگر به زخم ها و طعنه های یار بی توجّه ایم به فکر شال مشکی و عزای مادر توأیم به جنب و جوش عید و نوبهار بی توجّه ایم غروب فاطمیّه را نمی دهم به صبح عید گمان مکن به روضه های یار بی توجّه ایم
: امتیاز
|
























